تبليغاتX
ژوپیتر شونصد و دوازده
امروز 

دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

سلام....من ژوپیتر شونصد و دوازده هستم !

خاطرات یک وبلاگ

سلام من ژوپیتر شونصد و دوازده هستم .اینو میگم که با اون یکی ژوپیتر بلوگفا قاطی نشم یا شما منو با اون اشتباه نگیرین.از دست این نویسنده خسته شدم با این اسم گذاشتنش !البته میدونم از بس براتون تعریف کرده چرا اسم وبش رو گذاشته این !خسته شدید اونم فقط به خاطر یه خاطره !...وای که اصلا  حال ندارم آخه هر روز صبح زود  منو از خواب بیدار میکنه !اونم ساعت هشت!خب بابا جون کارت اینترنت روزانت تموم شه پاشو برو بخر نه اینکه مثل بختک بیفت به جون این کارت شبانه تا من صبح به این زودی بیدار شم!در ضمن از این که قالب جدیدم باعث خوشحالی شما شد خوشحالم !...احمقانست که یه وبلاگ خودش خاطراتشو بنویسه نه؟ولی خب اینم یه نوعشه دیگه !امیدوارم  بتونه تا بهمن یه سرو سامونی بهم بده !و دستمو بذاره تو دست یه وبلاگ دیگه !چون بعدش ممکنه فراموش بشم و از خاطره ها برم...

نوشته شده توسط فاطمه در 8:56 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم آبان 1386

یه دختر

وقتی که یه دختر ساکته میلیون ها فکر  توی ذهنش پرسه میزنه

وقتی که یه دختر بحث نمیکنه عمیقا در حال فکر کردنه

وقتی که یه دختر با نگاهی پر از سوال به تو نگاه میکنه  میخواد بدونه چقدر پیشش میمونی

وقتی که یه دختر بعد از چند ثانیه میگه "خوبم " اصلا خوب نیست

وقتی که یه دختر وقتی باهاش حرف میزنی به تو خیره میشه تعجب میکنه که چرا بهش دروغ میگی

وقتی که یه دختر  هر روز بهت زنگ میزنه منتظر توجه تو اه

وقتی که یه دختر هر روز برات آف میگذاره  دوست داره حداقل به یکیش جواب بدی

وقتی که یه دختر  بهت میگه دوستت داره واقعا همینطوره

وقتی که یه دختر میگه که دلش برات تنگ شده هیچکس توی دنیا نیست که به اندازه اون دلتنگ تو باشه

نوشته شده توسط فاطمه در 7:46 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت   •