یکشنبه سی ام تیر 1387
مبارزه جالب و دیدنی
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
درست کردن حباب های زیبا توسط دلفین ها

برای دانلود با فرمت 3gp اینجا کلیک کنید
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
بدنیا آمدن یک موجود خیلی عجیب در تایلند!!( تصویری )
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
تابستون بهتون خوش میگذره ایشالا؟ امیدوارم که خوش بگذره
امروز میخوام یه کلیپ جالب از یه شرکت لاستیک سازی بذارم.

دیدنش خالی از لطف نیست.
برای دانلود کلیپ اینجا کلیک کنید.
قربان همتتون. امیر. تا بعد
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
من امیر هستم. از امروز با بیتا خانم با هم این وبلاگو می چرخونیم ایشالا
برای اولین روز چندتا عکس از مرسدس بنز براتون میذارم. ببینید.
ادامه مطلب
شنبه یکم تیر 1387
من آمده ام !
سلام علیکم
اومدم من اومدم با ماشین بنز اومدم شاد و خرم اومدم از جهرم خراب شده اومدم
خیلی دلم براتون تنگ شده
باور کنید میخواستم بیام ولی نمی شد .تو کافی نت خراب شده ی اونجا نمیشد آپ کرد.چقدر زجر کشیدم چطور تونستم این همه مدت آپ نکنم.وای دلم برای همه ی شما یه ذره شده .امیر داداشی باور کن همش وبلاگتو که روی گوشی سیو بود میخوندم و به همه هم نشون میدادم و میگفتم مال تو اه همه هم ازش تعریف میکردن .عالی بود .قرار شد مختو بزنم تا دوباره راهش بندازی.راستی بهت احتیاج دارم تا یه وبا توپ بسازیم.امیدوارم باهام همکاری کنی !آی دی من رو که دارید همتون(سعی میکنم 10شب آن باشم) :
Best_day12
دیگه همین.هیچی یاد نگرفتم .ترم اولیه که دانشگاه افتتاح شده .منم مثل این که رفتم مهد غولک نه دانشگاه.یه جورایی خوبه یه جوریایی هم بده .ولی خب هیجی یاد نگرفتیم .استاد زبانمون خوب نیست.البته استاد گفت و شودمون خوبه.ولی خب من دچار مکبود اعتماد به نفس شدم.شاید رفتم کلاس زبان.نمیدونم.راستی یه خاطره از همین کلاس گفت و شنودمون!
سر کلاسمون یه دختری هست(فاطمه)که اصلا صحبت نمیکنه و خیلی خیلی خجالتیه البته رتبش 900 بوده و زبانش هم خوبه ولی نمیتونه صحبت کنه.خلاصه همه سر کلاس بودیم که استاد خلیلی صداش زد و ازش سوال پرسید ولی فاطمه مثل همیشه سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت هر چی استاد باهاش حرف زد بازم توجهی نکرد یعنی خب روش نیمشد حرف بزنه .اونوقت استاد یه حرفی زد که همه ی کلاس روی هوا رفت:نمیدونم چرا فاطمه این جوریه .خیلی دختر خوبیه ولی اراده نمیکنه...هر چی هم من بهش میگم گوش نمیکنه .تنها دختریه که منو دوست نداره !
خلاصه ما هم مردیم از خنده ...آخر جلسه هم استاد شعرشو خوند .همه هم براش دست زدیم ! بعدش ما ازش خواستیم که شعرشو بندازیم توی گاهنامه مون .ایشونم قرار شد هفته ی بعد شعر رو به ما بدن(که هنوز هم ندادن!)
خب دیگه دیگه....راستی خیلی باحاله که میتونی رییس دانشگاهتو روزی چند بار با نیش باز(چون همیشه نیشش بازه) توی دانشگاه (البته ما مجتمع هستیم و هنوز حتی دانشکده هم نشدیم)ببینیم.
البته یه هفته اصفهانه یه هفته جهرم.
یه کتابخونه ی فکسنی هم راه انداخته که خیلی اولا بهش افتخار میکرد ولی خودش چند روز پیش پیش خودم اعتراف کرد که وضعش افتضاحه.آخه هنوز سه قفسش بیشتر پر نشده!
منم تونستم خودمو توی کتابخونه جل کنم.من و دوستم فعلا توی کتابخونه ایم البته سه تا از دوستای دیگه ی منم هستم(من معمولا گله ای با بچه ها دوست میشم) هم هستند(ما گروه نخاله های دانشگاه ! ببخشید مجتمع اموزش عالی جهرم )هستیم ! نمیدونم چرا هر شری که به پا میشه یه پای ما هم وسطه تابستون به طور مفصل این وقایع رو براتون شرح میدم.
خلاصه یه دختر سبک هم داریم که نمیدونم چرا ولی وقتی دوستم رفت کنفرانس بده گفت" میخواد تشویقش کنن" منم برگشتم و چنان نگاهی بهش کردم که دوستش برگشت بهش گفت خجالت بکش مودب باش .البته دوستم هم وقتی اینو شنید (دوستم از همه چی سرشاره و نیمتونه اروم بشینه باید هر چی رو میدونه توضیح بده !) خیلی ناراحت شد ولی از اینکه من ازش دفاع کردم اونم با یک نگاه خیلی خوشش اومد.
راستی !رفتم سر کلاس یه شعر خوندم !
یه کنفرانس داشتیم و گروه ما قرار بود راجع به تی اس الیوت توضیح بده بعدش منم رفتم اخرش یه شعر خوندم .البته اولش صدام میلرزید ولی بعد خوب شد (به قول بچه ها) بعد استاد اینجوری(امیدوارم بفهمین چجوری)نیگام کرد و گفت:خب ترجمش؟
منم ترجمشو خوندم.شعر خیلی قشنگی بود به اسم چهارشنبه ی خاکستری .بعدشم همه برام دست زدن!
نمیدونم چقدر از تشویق دیگران لذت میبرم.شاید عقده ای شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی اونجا تحصن شد ! مسخره بازی و دیوونه بازی.به خاطر امکانات کم مجتمعمون!همین این بود مجتمع در یک نگاه.
امتحان ادبیات افتضاح بود .گند زدم رفت.البته تقصیر خود خرم بود .درس نخوندم.دی ار اس که یک گند به تمام معنا بود.چون همش از خارج از کتاب متنهای پیچیده داده بود.البته نمیدونم چرا گرفتم نوزده .شاید چون الکی یه هممون نمره داد.چون میخواد سال دیگه هم هر طور شده با ما کلاس داشته باشه.برای همین این کارو کرد.
راستی وقتی اومدم شیراز و چند تا آدم دیدم دلم برای خودم سوخت.
جهرمیا باید شیراز و تهران قبول شن و ما بدبختا باید بریم جهرم درس بخونیم.
این نامردی بیش نبید !حالا که اومدم شیراز نمیتونم خودو راضی کنم دوباره برگردم اونجا با اون کمبود امکانات.تو فکرشم انصراف بدم بره پی کارش.داشتم زندگیمو میکردم .یکی نیست بگه اخه نونت نبود ابت نبود خودتو چرا انداختی تو هچل؟
خب از شما چه خبر؟(حرف زدنم و لهجم و صدام و همه چیم برگشته)!
چه خبر
امیر جان دلم برای اظهار نظرات تنگ شده !دلم برای تو برای آبین برای اون یکی امیر برای شایان برای همه ی دوستای گلم تنگ تنگ شده .وای چقدر دلم میخواد نظر بدی !
قربونت برم !
»من آمده ام وای وای من آمده ام ....»
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
For u my sweet brother
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386
خودم اپ میکنم ! تا دلت بسوزه!
سلام اصلا چه معنی داره من تعطیل باشم؟
خب هیچ معنی نداره
من که گفتم این نامردی بیش نبید برای همین خودم خودمو آپ می کنم .چیه تا حالا ندیدی کسی (یه بلاگ)خودش خودشو آپ کنه؟
تقصیر خوده فسیلیته که سال به سالم خودتو آپ دیت نمیکنی !
من باکلاسم داش !
ا...ببخشید من با کلاسم برادر !
خب برای این که لج بیتا (ایش لوس ننر رفته یه جای دیگه مینویسه اصلا افتخار نمیدم منو آپ کنی پر روووووووو) تازه اسم خودشم گذاشته بتی !چه قرتی بازیا...
حالا که این طوری شد منم اسم خودمو میذارم ژوپیت ششصد و دوازده !
پس هیچکی دیگه حق نداره منو زوپیتر شونصد و دوازده صدا کنه وگرنه من میدونم و اون .در ضمن برید اسم منم توی وباتون درست کنید بذارید ژوپیت ششصد و دوازده .همین که گفتم شوخی هم ندارم .
همینه که هست...چی؟چی میگی؟
اجازه؟...برای من میخوای بری از بیتا اجازه بگیری ؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا اون کی هست که بخوای ازش اجازه بگیری؟
یه دختر لوس ننر افاده ای عربده کش ..آره باورت نمیشه؟بداخلاق لوس ننر اخمو....تازه .....هست !نمیگم چی ولی دیدم که میگم ...ا ...اصرار نکن...میگم اصرار نکن ...خب حالا که میکنی میگم: سست اراده !
در ضمن شنیدم وروجک باهاش قهر کرده رفته (به درک ) من نه اونو میخوام نه وورجکو .من خودمم نه یک بلاگ...ا...نه من خودمم نه یک ...؟!!!؟ نمیدونم من که شاعر نیستم قافیه نمیاد .
خب وراجی بسه !البته وراجی که نیست حرافیه ...نه اونم نیست....خب ...نمیدونم نوشتن...پر نوشتن !آها این بهتره !پر نوشتن دیگه بسه !بریم سراغ اصل مطلب عروس خانم وکیلم؟
ا...ببخشید !تازه از خواب بیدار شدم ییه کم منگم هنوز
خب
اینم تصویر دوریان گری
شنبه سیزدهم بهمن 1386
اینم فصل نه و ده :http://en.upload.ps/13F3KL07S2WF/What%20is%20love.pdf
فصل اخرم که لینکش پایین هست
راستی لیلا خانم اگه نظر ندادی پوستتو میکنم زنده زنده
این مطلب در مورد امیر هم صدق میکنه که بدون اجازه رفته وبشو حذف کرده مگه اینکه دستم بهت نرسه
چهارشنبه دهم بهمن 1386
سلام لیلا جان گفته بود لینک داستان سکوت خرابه اول تا اخر فصل شش :http://en.upload.ps/12EO1YOGVE2E/ÏÇÓÊÇä%20ÚÇÔÞÇÇäå%20í%20Ó˜æÊ%20ÊÇ%20ÂÎÑ%20ÝÕá%20ÔÔ.pdf
بیا این جا هم فصل هفت رو میذارم:
http://en.upload.ps/128KYRBXX6YO/faslehaftesokot.pdf
اینم فصل هشت !
دوشنبه یکم بهمن 1386
من تا اطلاع ثانوی (تا داستان بعد)این وبلاگ رو تعطیل میکنم و در وبلاگ زیر مینویسم:
www.onlymoderntalking.blogfa.com
اونایی که میخوان داستان سکوت رو بخونن تو هیمن وب برن پایین میبیننش
منتظرتون توی اون وبلاگم هستم !
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
آپ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این هندیا هم زده به سرشون میخوان فیلم بر باد رفته رو خودشون از نو بسازن !
فکرشو بکنین شاهرخ خان بشه رت و لابد یکی دیگه از زنهای هندی که شکر خدا نه تاحالا فیلم هندی دیدم نه اسمشونو بلدم بیاد نقش اسکارلت رو بازی کنه.
اونوقت اونجا که اسکارلت و رت با هم دعواشون میشه یه دفعه رقص هندی ها شروع میشه و اسکارلت در حال قر دادن ! و رقص میره با رت اشتی میکنه ! تازه بعدش یادشون میاد اینجا اسکارلت نباید با رت آشتی کنه و از رت بدش میاد ولی دیگه دیر شده چون اونا فیلمبرداریشونو تموم کردن و فیلمنامه به طرز هندی پسندی تغییر کرده !
خب منتظر بر باد رفته ی جدید با حضور شاهرخ خان و سلمان خان و ...بقیه ی هنر پیشه های مطرح هند باشین.البته با کلی رقص و آواز هندی و گریه ! احتمالا آخرش هم با هم آشتی میکنن و نیازی به ساخت مجموعه ی دوم نیست.اینجا حتی هندی ها به کمک مارگارت میشل اومدن.اگه از همون اول هم هندیا ساخته بودنش بیچاره مجبور نبود قسمت دوم این رمان رو بنویسه .
راستی من حتی یک فیلم هم از شاهرخ خان ندیدم و فقط اسمشو توی مجله ها دیدم.چون از فیلم های هندی متنفرم.آبروی هر چی آدمه بردن با این فیلماشون.
سلام میدونم قرار بود دیگه اپ نکنم ولی جو گیر شدم نتونستم !
وقتی معتادش بشی دیگه هیچی نمیتونه جلوتو بگیره (به سبک جاده ی عرفان بخونید !)
شنبه پانزدهم دی 1386
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
کجا میخواین برین؟پس من بدبخت چه کنم قرار بود تا بهمن بنویسی نامرد نه تا دی !
این نامردی بیش نبید !
کمک !
یکی بیاد منو آپ کنه![]()
یکی بیاد منو هک کنه............
خلاصه اینکه یکی یکاری بکنه![]()
نامردا![]()
Joopiter612
ژوپیتر عزیزم ناراحت نشو ..داستانو دوباره میذارم تا سر پا بمونی
از همه ممنون قربون همتون برم
بییییییییییییییییییییییییییییی بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتا
داستان عاشقانه ی سکوت تا آخر فصل شش
خداحافظ..............................
شنبه پانزدهم دی 1386
وروجک و من
سلام خداحافظی کردم ولی برای جالب بودن یا گله نکردن وروجک میخواد یه چیزی بنویسه و بره (البته نمیره ها فعلا جا خوش کرده ):
سلام................میدونم خداحافظی برای هممون سخته ولی خب ما (من و بیتا)باید بریم و خودمون رو آماده کنیم.
آماده برای نبرد !
خب حالا میخوام بهتون بگم که ما بیکار نمیشینیم خیالتون راحت(یعنی من نمیذارم بیتا بیکار بشینه ) و تا میتونیم داستان مینویسیم تا دود از کلش بزنه بیرون .گیر بد کسی افتاده.
البته من روح بدی نیستم ! بهتر از چارلز هستم که وقتی میره توی کله ی یه نفر باید با کلنگ بکنیش و جلسه های جن گیری بذاری .
خب
(راستی مرسی ازم تشکر کردی آبین فقط تو قدر منو میدونی ! من خوش قولم دیدی که یه هفته وقت خواستم یه هفته ای داستان رو تموم کردم !)
در ضمن هر کسی خواست من بیام تو کلش و بهش داستان الهام کنم بهم بگه اگه حاضر بشه تحملم کنه من میام و ولش نمیکنم البته فعلا جام خوبه این برای مواقع اضطراریه که بیتا و من دعووامون میشه ! ولی فعلا دلتون بسوزه !من و اون داریم میریم !(راستش درخواست خودم بود ولی اونم قبول کرد )
ولی دعوام نکینن چون برای بزرگ شدن ! باید از دلخوشیهای کوچیک صرف نظر کرد.شاید یه روزی من و بیتا شما رو توی وب سایت رسمی بیتا دیدیم (خدا رو چه دیدید )
قربونم برید همتون (خدا یی نکرده ) چون من روحم نمیتونم قربونتون برم پس بای بای !
Vorojck… is … perfect !!!!!!!!!!!!!!!
Isn't he?????????????
دوشنبه دهم دی 1386
ببخشید با کلی تاخیر عید غدیر مبارک !
سلام
حالا که داستان تموم شد (خودتونو لوس نکنید دیگه از داستان خبری نیست )میخوام در مورد یه چیز جالب بنویسم تا بلاگ سر پا بمونه.
هیچ میدونین بختک چیه؟
تا حالا دچار این موجود نامرئی یا مرئی وحشتناک شدید؟
وقتی خواب هستید و ناگهان بیدار میشید و متوجه میشید که قادر به حرکت ,تکلم, تکان دادن اعضای بدن و هیچ کار دیگه ای نیستید و یک موجود زشت وحشتناک به شما چسبیده و سفت و محکم نگهتون داشته و داره با تمام وجود با لبهای باریک خوفناکش نفس شما رو بیرون میکشه.با چشمهایی که از حدقه بیرون زدن !
خب در این حالت شما وحشت زده میشید. گاهی اوقات هم شما فقط طرحی ازبدن اون موجود نامرئی رو میبینید .یعنی فقط خطوط بدنش رو . اما میدونین که یه چیزی اونجا هست که این حالت رو به وجود آورده
ولی هیچ جای نگرانی نیست.
چون حالا وقتشه بدونین که این موجود فقط زاییده ی خیالات شماست و هیچ وجود خارجی نداره.چون:
وقتی بختک گرفتگی پیش میاد در واقع شما در حالت بیداری و هوشیاری به سر میبرید و بدنتون هنوز خوابه.یعنی روح شما که در واقع خود شماست از خواب بیدار شده در حالی که بدن شما (که روحتون در اون زندگی میکنه) هنوز خوابه .در این مواقع حتی با چشم بسته هم قادر به دیدن و حس کردن اشیا هستید.و این خیلی جالب و ترسناکه.(اثبات اینکه حتی بدون بدن مادی نیز روح قادر به دیدن است)
وقتی چنین اتفاقی برای بدن شما می افته ذهن شما برای توجیه این پدیده ی نادر و عجیب (چون قادر به هیچ حرکتی نیستید )یک موجود نامرئی یا حتی مرئی وحشتناک خلق میکنه که محکم به شما چسبیده و نمیذاره شما حرکت کنید یا کوچکترین عکس العملی نشون بدین.درست مثل فیلم ها.
.به هر حال ذهن شما برای کمک به شما جلو میاد و نتیجش وحشت کردن و خلق یک موجوده که اصلا وجود نداره.
پس خیالتون راحت باشه.
شما فقط بیدار و هوشیار شدین در حالی که بدنتون هنوز خوابه خوابه.
در این مواقع اگه شما ترس رو از خودتون دور کنید و در آرامش به سر ببرید (که کار مشکل و سختیه .چون واقعا انسان در تاریکی با چنین وضعیتی وحشت میکنه)دیگه از این موجود خبری نیست و میتونید حتی به طور ارادی از بدنتون جدا بشین.وای اگه وحشت کنید ذهنتون اونقدر به بدنتون فشار می یاره که یا دوباره به خواب میرید یا بدنتون هم بیدار میشه و بختک غیب میشه !
ولی در صورت حفظ آرامش این مرحله اولین مرحله برای خروج شما از بدنتونه.
در ضمن این مقاله از کتاب یک برون فکن گرفته شده .پس نگید از خودم در آوردم .(برون فکنی کالبد اختری اثر سیلوان مولدون )
راستی این جا داستان رو برای کسایی که نخوندن میذارم.
برای کسایی که داستانو نخوندن باید بگم که داستان کاملا عاشقانست.اولین و آخرین داستان عاشقانه ای که نوشتم.البته اگه وروجک بذاره !راستی خودم سوتی های خودم رو فهمیدم (تو داستان )ببخشید !!!!!!!!!!!!!!!

پنجشنبه ششم دی 1386
داستان تموم شد !!!!!!!!!!!


پنجشنبه ششم دی 1386
سلامممممممممممممممممممممممممممممم
یه سلام گرم به همه ی شما دوستای خوبم
اول یه خبر خوش
داستان تموم شد !
و دوم کریسمس مبارک !
ادامه برای دوستای خوبم !
پنجشنبه ششم دی 1386
سلام !میلاد مسیح(ع) مبارک !

شنبه یکم دی 1386
بدون شرح !تا پنج شنبه به امید خدا برمیگردم !


پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
شاهرخ خان در هالیوود !
هالیوودی ها شاهرخ خان را نپسندیدند.
داستان از این قرار است که قرار بود فیلمی مشترک از سوی هالییود و بالیوود ساخته شود که نام شاهرخ خان نیز در بین هنر پیشه های آمریکایی دیده میشد.اما کمپانی دریم ورکرز بنا به دلایلی از ساخت این فیلم منصرف شد و شاهرخ خان را اصلا در حد واندازه های هالیوود ندانست.مدیر بخش بین المللی دریم ورکرز اعلام کرد :چهره ی شاهرخ خان زیادی بچگانه و ساده است و انگار فقط برای رقصیدن و آواز خواندن و گریه کردن ساخته شده.البته میدانم او در بالیوود هنر پیشه ی بزرگ و محبوبی به شمار می آید اما استانداردهای هالیوود تفاوتهای آشکاری با بالیوودی که سالانه صدها فیلم تولید و پخش می کند دارد.!!!!!!!!!!!!!!!
راستی شب یلدا و عیدتون مبارک !
من انرژی لازم دارم کمک !
(هم قافیه شدن)
